کنکاش در گذشته

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بی خوابی به مغزم زده

+انقد کابوس میبینم دیگه واسم عادی شدن.همشم میبینم دارن میدزدنم!حالا کی؟ مشخص نیست! بعد جالبه خودمم میدونم دارم خواب میبینم! تو خواب به خودم میگم تو بیداری که دست و پا چلفتی ای حداقل تو خواب چکی لگدی چیزی بهش بزن فرار کن -ـ- بعد بیدار میشم همینجوری زل میزنم به سقف تا اذان میگه و نماز میخونم و دوباره میخوابم باز کابوس میبینم و بیدار میشم! فک کنم باید مدیتیشنی چیزی انجام بدم :/

+یه هفته س داریم با شایان و مهدی دنبال اسم تجاری میگردیم! چقدر سخته این کار!از تمام شخصیت های کارتونی گرفته تا الهه های یونان باستان همه رو سرچ کردم ولی به نتیجه نرسیدیم.آخرش گذاشتیم وب استارک :)) بر وزن ند استارک و راب استارک :د البته هنوزم قطعی نیستش اگه نظری پیشنهادی دارید حتمن بهم بگید :)

+ یه پاورپوینت دارم تو دسکتاپ به اسم نذر! هرچی نذر و نیاز موقع امتحانا کردم توش نوشتم، امروز نگاش کردم هی از خودم میپرسم فازت چی بود ؟ الان این همه نماز شب و چجوری میخای بخونی -ـ- ولی خوب چاره نیس باید از بیداریام استفاده کنم از امروز بخونمشون :د(یه بخش کوچیکیش فقط نماز شبه:|)


فک کنم وقتشه دیگه با خودم صلح کنم.


 

هُمای میخونه ، نشستم دارم خاکشونو عوض میکنم و برگای زردشونو قیچی میکنم و براشون میخونم.فرشید پیام میده بهم،میگه رانندگیت چی شد؟ میگم: هیچی امروز آخرین جلسه بود.کلی ازم تعریف کرد ولی فک کنم داره خرم میکنه! میگه: چرا هیچوقت هیچکس رو باور نمیکنی؟

میرم تو فکر و آخرین باری که کسی رو باور کردم یادم نمیاد.باز یاد اونهمه فاصله ای که از خودم دور افتادم میافتم!یه دختر شاد و شنگول بودم که هیچی براش مهم نبود! اگه میخواست کاری کنه براش مهم نبود بقیه چی میگن،کار خودشو میکرد.زود باور بود و همه رو دوست داشت.دیگه دنبال مقصر نمیگردم،فقط دلم برای خودم تنگ میشه.به خودم میگم نمیخای با خودت صلح کنی؟اینقدر خودتو خوردی داری تموم میشیا!

+درسته که اون آدم قبلی نمیشم،ولی سعیمو میکنم.

.

چقد خوب گفته حکیم ابوعلی سینا که «به قومی مبتلا شدیم که فکر میکنند خدا جز آن ها کس دیگر را هدایت نکرده.»

دریافت


ما گل های خندانیم :)

آخیییش ، تبریک به همگیمون ^ـ^ بعد از کلی بی خوابی الان میتونم با احساس آرامش به ادامه ی زندگیم بپردازم.وقتی نگاه میندازی به آمار و میبینی که مردم ما چقدر آگاهتر و مسؤلیت پدیر تر شدن کیف میکنی!(البته یه چنتام بی عقل هستن میرن به شوهرشون رای میدن اونام ایشالا تا۴سال دیگه آگاه شن!)وقتی میبینی که سیستان و بلوچستان که محرومترین استانمونه گول یارانه سه برابر و وعده های پوچ رو نمیخوره ، وقتی میبینی تا آخرین لحظه همه دارن تلاش میکنن،از متقاعد کردن مردم بگیر تا دادن آدرس جاهای خلوت و خریدن آب معدنی و شربت واسه مردم توی صف و جابجا کردنشون به حوزه های خلوت.از این همه همدلی کیف میکنی.این ینی هروقت ما همدل و یکرنگ باشیم میتونیم به خواسته هامون برسیم. البته هنوز اول راهیم تا رسیدن به همه مطالباتمون! امیدوارم آقای روحانی هم قدر این مردم رو بدونن...

+از همین جا هم کاپ بی شعور ترین و نادان ترین فرد رو تقدیم میکنم به اون آقایی که در مورد سند ۲۰۳۰ برگه پخش میکنه و ازش میپرسن میدونی ۲۰۳۰ چیه میگه آره کار کشور یونسکوئه! خاک تو سرت نادان!از دست تو سر درد گرفتم :|

[عکس از خودم: اردبیل - سردابه]

نگاهی به کلمه ی «خائن»

چند روز پیش جایی بودم کنار چندتا از دکتری های مملکت! یکیشون به اون یکی میگفت به کی رای میدی دکتر و اونم میگفت به فلانی!! چون اگه در بیاد رییس عوض میشه و آقای گ میشه رییس اونم باهام میونش خوبه شاید جایی دستمو بند کرد! البته از آینده رییس جمهور شدن فلانی خیلی میترسم! و من باز فلش بک زدم! یه استاد ادبیات فارسی داشتیم که میتونم بگم از بهترین اساتید زندگیم بودن،هرجا هستن سرشون سلامت.برنامه کلاسای ایشون اینجوری بود که هر جلسه یکی دو نفر از یه موضوع آزاد به انتخاب خودشون کنفرانس میذاشتن.از هر موضوعیم داشتیم ، از منزوی و شاملو و هدایت تا لیبرالیسم و سکولاریسم و مسائل روز. یه روز یکی از بچه موضوعش این بود که چرا ایران پیشرفت نمیکنه یا خیلی کنده حرکتش!؟ کلی اسلاید حاضر کرده بود هی گفت و گفت و گفت ،و بقیه بچه هام بحث کردن.آخرش استاد بلند شد از ته کلاس رفت و یک کلمه فقط نوشت روی تخته؛ «خیانت» . بعد رو کرد به ما و گفت اگر ما خائن نباشیم پیشرفت میکنم! من خائنم که بخش هایی از کتاب رو حذف میکنم! شما خائنید که درس نمیخونید! اون بقال خائنه که کم فروشی میکنه! اون آقا خائنه که اختلاس میکنه و بگیرید برید تا آخر.این "فقط به فکر خودمون بودن" هم خیانته ،اونهم خیلی بزرگ! از نظر من ، ما اگه امروز رای ندیم یا فقط فکر خودمون باشیم، به نوعی داریم خیانت میکنیم به آینده خودمون و نسل بعدیمون.

و در نهایت ...

گنج و لشکر نکند آن چه کند همت و رای

#سعدی

همه می آییم.

دیروز بالاخره رفتم دانشگاه و تسویه کردم و اومدم.همین که وارد دانشگاه شدم یه ۴.۵سالی مثل باد از ذهنم رد شد رفت. دیدم چقدر دانشگاه عوض شده! از هر لحاظ با ترم یک قابل مقایسه نبود.ترم اول ما اواخر دولت ا.ن بود. همین که پامونو گذاشتیم دانشگاه یه داستانایی میشنیدیم که شاخ درمیاوردیم! البته اگه خودمون هم تجربه ش نمیکردیم باور نمیکردم. دیروز وقتی میدیدم که حراست خانم گذاشتن و چقدر با مهربونی و به حق به یک سری از بچه ها تذکر میده،یاد خودمون افتادم که ترم یک حراست خانم نداشتیم اصلن، یه آقای گنده بکی وامیساد تو سر در که دخترا عین چی ازش میرسیدن، یهو جلو کلی آدم میکشیدت کنار میگف چرا رژ پر رنگ زدی! یبار به یکی از دخترا گیر داده بود کفشتو دربیار ثابت کن جوراب پوشیدی! یه بارم که به من گیر داد گفت مانتو زرد رنگ نپوش.حالا فقط این نبود یک سری از مسؤلین حراست هم بودن که سر کلاس درس-استادم در حال درس دادن- میومدن از شیشه کوچیک در نگاهمون میکردن میرفتن.یادمه یبار زود رسیده بودم رفتم سر کلاس ، مهدیم کلاس بود،من این ور کلاس اونم اونورش یهو حراست پرید تو کلاس بهم گفت برو بشین تو سالن مطالعه :| اینا گوشه ای از جو حراستی اون موقه س بخوام همشو بگم یه صد خطی باید بنویسم. از خفقان و فضای یه طرفه شده ی اون موقع اگه بخوام بگم،ما انجمن اسلامی نداشتیم حتی! اما الان از هر دو حزب(توجه کنید! از هر دو جناح!!) تو دانشگاه تشکل هست و در کنار هم فعالیت میکنن!! ادبیات مسئولین حتی فرق کرده!کانون موسیقی رو که بسته بودن قبل از ما ،ولی کلی داستان داشت اونم.کانون فیلم عکس بودیم یه فیلم میخواستیم اکران کنیم بودجه نمیدادن! چند روز باید اسیر میشدیم ،خیلیم اصرار میکردیم که بابا مجوز بده میگفت زنگ بزنم حراست بیاد؟بعدشم بسیج فیلمشو اکران میکرد!بماند که انقد بودجه داشت که کلی بنر و پوستر رنگی چاپ میشد و ما هنوز اندر خم یک کوچه بودیم!حالا بودجه کانون ها صرف چی میشد اونم به ما ربطی نداره! بعد اینکه بازرس وزارت علوم اومد دانشگاه و حرفامون رو شنید رییس عوض شد و بعدش هم کلی اتفاق خوب.تازه احساس کردیم اومدیم دانشگاه! کلی جشن،کلی جشنواره،کلی افتخار... همه اینارو گفتم، که بگم انتخاب امروزتون خیلی تو آیندتون تاثیر خواهد داشت.مخصوصن اونایی که رای اولین! نمیگم به کی رای بدید، برخلاف طرفدارای یه سری از نامزدها هم نه فرافکنی میکنم نه پوستر پاره میکنم نه به کسی توهین میکنم.فقط ازتون میخوام خوب فکر کنید ، و از حقتون درست استفاده کنید تا به اون روزها دوباره بر نگردیم.

و در نهایت...

بیا تا جهان را به بد نسپریم

به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار

همان به که نیکی بود یادگار 

...

1.وقتی کسی میاد با شما درد و دل کنه ، خوشی نزده زیر دلش! دنبال یه تسکینی امیدی چیزیه! اینکه شما برمیگردی میگی اگه فلان کارو نمیکردی فلان نمیشد . اگه اینجوری بود اونجوری نمی شد و... مصمئنن طرف نیومده شما سرزنشش کنید حالش خوب شه! خیلی مساله ساده ایه ها، ولی بعضیا اصرار دارن که نفهمنش! شما جای اینکه بهش ثابت کنی که مقصره ،دو دیقه دست از سرزنشش بردار بگو کمکت میکنم بهتر شی،بهش امید بده! یا حداقل کمکش نمیکنی ساکت بمون! #شعور


2.اینکه میای با عکس فیک دختر مو قشنگ و اسم و فامیل یکی دیگه و مطالب کپی!!یه پیج باز میکنی و افکار پوسیده و پوپولیستیت رو در قالب شیک و عامه پسند بیان میکنی اصلن قشنگ نیست! فکر نکن خیلی باهوشی!کارت زشته زشته زشته... #تزویر


3. نمیدونم چرا دیگه اینجارو دوس ندارم ، احتمالن برم یه جای دیگه.

یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می‌نمایی.
" بایزید بسطامی "

**اینجا خاطراتم رو ثبت میکنم.
پیوندهای روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان