از قوانین مورفی

یه قانونیم هست که مورفی یادش رفته بنویسه.اونم این که من (اینجانب) طرفدار هر تیمی بشم اون تیم باید ببازه! حالا ال کلاسیکو که هیچی، همچنان خودمو مسؤل اون ۷ تا گلی میدونم که برزیل تو جام جهانی خورد -ـ- ! 

  • مارگــو
  • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۹۶

تخلیه روانی

یه نگاه به مسافتی که از خودم دور شدم میندازم،خیلی زیاده.نفهمیدم چطور انقد از خودم دور افتادم.دیگه کم کم میشم یکی دیگه، نه خودم اینی که هستم دوست دارم نه تو. چشمامو میبندم به چیزای بد فکر میکنم. به چیزای بد که فکر میکنم تصویر اون دختره ی عوضی و اون دختره ی عقده ای و اون پسر بچه هرزه و اون کارمند دورو و اون مردک رذل میاد جلو چشمم، همشون دور سرم حلقه زدن و دارن مغزمو در میارن میخورن. احساس میکنم اینا بودن که منو توی خودم کشتن. به چیزای خوب نمیتونم فکر کنم،چیزای بد نمیذاره که به چیزای خوب فکر کنم.ولی من دارم زورمو میزنم!سرم داره منفجر میشه. بالا سرم داد میزنن نمیتونی فرار کنی!میگن خودتو نزن به اون راه. دلم میخاد سرمو ببرم بذارم تو فریزر درشو ببندم بیام پتورو بکشم تا گردنم و خوابم ببره. از خواب که بیدار میشم همه چی یه جور دیگه شده باشه.من واقعا اونارو فراموش کرده باشم.آفتاب بیافته تو صورتم. سیاه و سفید نبینم دیگه.بتونم با آدما ارتباط برقرار کنم.بتونم خوب شم.خوب  ببینم.بتونم بتونم.

  • مارگــو
  • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶

خاطرات تو پرانتزی

مثی داشت از اول دبستانش خاطره تعریف میکرد، میگه معلم اومد مبصرم کرد گفت باید بچه هارو ساکت کنی. مثیم گفته خانوم داد میزنیم بچه ها نترسن :))  خانمم گفته حالا یه داد بزن ببینم. مثیم بلند داد زده ساکت ساکت :))

پ.ن: خیلی دوس دارم معلم شم، دعا کنید بشم .

بعدن نوشت: یه خاطرم خودم از مثی بگم، مثی از من ۱۱ سال کوچیکتره،بچه که بود (حدودن ۱ ساله) انقد این بچه فانتزی و خشگل بود که یه بار که برده بودیمش دکتر، دکتره عاشقش شده بود پیشنهاد داد ازمون بخرتش :| حالا بماند آمپولشو خودش زد و بغلش کرده بود دور مطب قدم میزد :|

  • مارگــو
  • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶

آخ آخ آخ

با سومین حقوقم میرم اینو تتو میکنم رو دستم :| *-*

  • مارگــو
  • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶

:-"

از یه اجتماع گریز ِ درون گرا انتظار نداشته باشید کامنتارو باز کنه.


  • مارگــو
  • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶

دنیا وفا نداره ای نور هر دو دیده :|

یه هفته س سر دو تیکه زمین تو یه ده کوره دارن دعوا میکنن! آدم بزرگارو میگم! تلفنمون که بدبخت استراحت نداره تا ۱ شبم باید بشینیم پای میتینگا و تحلیلای اینا،صبحم از ساعت ۵ بیدار شیم!چتونه بابا!؟ شما نمیخواید بمیرید ینی؟ فقط بذاریشون برات ۴ ساعت نصیحت مزخرف بگن عییین رادیو! پای عمل رسیدنی کسی رو نمیشناسن دیگه!بعضیاشون که دیگه انقد پیگیرن بهم پیام دادن میگن فلانی اومد خونتون از مناظره با اسکایپ پخش زنده بذار :| بابا من انقد ازین بحثا متنفرم میام طبقه پایین درم میبندم،حالا بشینم واسه تو گزارش کنم؟ -ـ- البته برای تلطیف فضا و روانمون با الی یه راه حل پیدا کردیم، دیالوگایی که اینا میگن به نظر ما خیلی مسخره س ،اونو یه کم مسخره ترش میکنیم با مدلیپز کلیپ میسازیم :د اون روز تقلید صدای عمه مو وقتی که داره با مامانم غیبت میکنه واسش فرستادم،سپ میگف انقد خندیده اشکش درومده :د حالا خداروشکر عمه م جنبه داره، ولی کلیپای دیگمون پخش بشه ممکنه واسه سرمون جایزه تعیین کنن :د خلاصه اگه یه وخ عکسمو رو دیوار دیدید که بالاش نوشته wanted زیرشم نوشته 100000$ جرمم این بوده :د

  • مارگــو
  • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶

و در ادامه تر...

جلسه آخر رانندگی مربی گفته بود میخواد ازم تست بگیره، منم رفتم از اول جلسه هرچی بهم دوبل و دو فرمونو دنده ۴و اینا گفت تمیز زدم، هی فریاد وا شگفتا سر میداد میگفت عالیه! بعد ۱۵ دیقه آخر گفتش خبببب،حالا از الان امتحانه! آقا من فک میکردم امتحان تموم شده همونا بودش ،چناااان استرسی گرفتم که کلاج نگرفته دنده عوض کردم،دوبلم یه متر فاصله داشت با جدول تو دور زدن ممنوعم دور زدم!! رو سرعت گیر خاموش کردم و اینگونه بود که وا اسفا(؟) گویان یه جلسه اضافه نوشت واسم :(

حالا امروز با مث و الی پاشدیم رفتیم سینما تا اونجاش که برسیم حل بود مشکلی نداشت،قرار بود رفتو الی حساب کنه برگشتو من.هیچی دیگه کیفو باز کردم دیدم طبق معمول جا مونده همه چی خونه!! فقط کارت پاسارگاذم که به اسم مهدیه تو کیفه و هیچی توش نیست ! هیچی دیگه زنگ زدم به مهدی یکم پول ریخت ،رفتیم مرحله بعد!خودپرداز نبود هیچ جا! کلی پیاده به دنبال خودپرداز رفتیم،رسیدیم نزدیک مدرسه الی! بعد الی گف مدیر الان مدرسه س بریم کارت بکشیم ازش پول بگیریم! دیگه چاره نبود رفتیم مدیر خیلی خوشحال ازمون استقبال کرد گفتیم اومدیم یه کارتی بکشیم فک کرد شهریه سال بعدو کلاس کنکورو آوردیم! آقا تو عمرم انقد چیز نشده بودم :)) نهایت چیز شدن حالا کجا بود؟ کارت نکشید رفت دستی پول آورد داد :)) گفت خیلی خوب کردید اومدید پیش خودم -ــــــ- ولی خدایی مدیرا الان چه مهربون شدن، زمون ما روزی نبود ندوونه منو دور حیاط... یه بار با مثی تو خیابون راه میرفتیم از جلو هر مدرسه ای رد میشدیم میگفتم یادش بخیر اینجام درس خوندم! آخر برگشت گفت هممم بابا میگفت هرروز دعوا میکردی مدرستو عوض میکردن(کاملن تکذیب میکنم ، بابام خودش میومد دعوا میکرد،مثلن میگف چرا ورزش بش ۱۶ دادین :|  )خلاصه که مث من گیج نباشید، قبل بیرون رفتن پول نقدم بردارید :|

  • مارگــو
  • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶

و در ادامه...

 آقا من یه اختلاف لاینحلی با مربیم پیدا کردم! چند روزه دارم فیزیک میخونم که برم بهش ثابت کنم تو قدت ۲ متره من ۱۶۳.۵ ، وقتی وسط ماشینو میندازیم زیر جدول، اونی که تو میبینی با اونی که من میبینم فرق داااااره!!! واس من میافته روی جدول :| فک نمیکردم یه روز فیزیک این شکلی به دردم بخوره :|

پ.ن: پارک دوبل خیلی راحت بود که! همش بهم دوبل بده ولی نگه ۳۰ سانت پارک کن :(

  • مارگــو
  • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶